تجربههای بازگشت به ایران (۳) - اخلاق؟
یکی از سختترین تجربههای بازگشت برای من تجربه بیاخلاقی موجود در ایران بود.
تقریبا هر مشکل اخلاقی که فکرش را بکنید در طول یک روز به وفور برای شما تجربه خواهد شد: خوش قولی وجود ندارد، همه در بین صحبت همدیگر صحبت می کنند، اگر جایی صفی وجود داشته باشد قطعا رعایت نخواهد شد، هر بی اخلاقی که امکان دارد در رانندگی مشاهده می شود. بد صحبت کردن و داد و بیداد از مکالمه بین کارمند و مدیر تا دعوای لفظی خیابانی وجود دارد. دعوای لفظی خیلی زودتر از قدیم به دعوای فیزیکی تبدیل میشود. و خانمها بیشتر از آقایان قربانی بیاخلاقی هستند.
این بی اخلاقی در همه سطوح وجود دارد: (در هنگام ماجراهای اتمام و ساخت خانه، من در یک روز هم توسط یک کارگر ساده و هم یک مهندس ارشد سر کار بودم: مهندس ارشد در حالیکه ما سر ساختمان نیمه کاره منتظر بودیم دو ساعت دیر آمد و موبایلش را هم در آن مدت جواب نمیداد و طبیعتا عذرخواهی هم نکرد؛ کارگر برقکار هم در حالیکه ما سر ساختمان نیمه کاره منتظر بودیم «دو روز» دیر آمد و موبایلش را هم در آن مدت جواب نمیداد و طبیعتا عذرخواهی هم نکرد.) کارمند با اسرار شرکت به شرکت رقیب می رود و مدیر با اسرار شرکت، شرکت رقیبی تاسیس می کند. کپیکاری از عکس و مطلب گرفته تا پایاننامه و بیزنسمدل وجود دارد.
اثر مهمی که مواجهه با این فراوانی بیاخلاقی برای من داشت، پذیرش راحتتر این مفهوم بود که حتی در صورت رفع شدن یکباره همه مشکلات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و تحریم و غرب و هر لولویی که فکرش را بکنید، مسیر اصلاح این جامعه مسیری چند ده ساله است. پذیرش این واقعیت هم زندگی را برای شما بسیار راحتتر خواهد کرد و هم اگر اهل اصلاح باشید مسیر اصلاح را به شما نشان خواهد داد.
اخلاق در هیچ سطحی وجود ندارد. به دنبالش نباشید.
(آرشیو تجربههای بازگشت به ایران)
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
اگر خواستید به این وبلاگ در بخش «بهترین وبلاگ» در مسابقه جهانی دویچه وله رای بدهید ببینیم چی میشه. هر ۲۴ ساعت یکبار!


