- 30
 - دوبی
 - شريف ، مهندسی کامپيوتر
 -مدیا سیتی دوبی
  


  ده نوشته برتر:

 -رابطه مهاجر و ايران
 -مانيفست مهاجرت
 -مقايسه کشورها
 -بنيامين
 -ای داد ای بيداد
 -چرا انقدر انگليسی
 -Push و Pull
 -باگهای زندگی


 
 
Hosted and Developed by



Stats provided by
        

نامه ای به سه دوست بمب گذار

خداداد عزيز، نيمای عزيز ، پندار عزيز سلام

در روزهای گذشته به همراه هزاران ايرانی ديگر، تماشاگر حساسيتها، تلاشها و بمبهای گوگلی شما جهت مقابله با فيلم 300 بودم. حساسيت شما و هزاران امضا کننده طومارها و بمبهای گوگلی نسبت به تاريخ، گذشته و تصوير ايران و ايرانی در دنيا قابل فهم است: در زمانه ای که "حال" و "آينده" افق چشمگيری ندارند، دفاع از "گذشته" قابل فهم است. به عنوان يک ايرانی مقيم غربت هم ضرورت دفاع از فرهنگ و تبار ايرانی را کاملا درک می کنم. گذشته از تمام اينها، صرف استقبال فراوان از حرکتهای هويتی-تاريخی ايرانی (از سد سيوند و نام خليج فارس، تا سپندارمذگان و لوگوی نوروزی گوگل) عطش و نياز جامعه را به بازيافت هويتی-تاريخی ايرانی نشان می دهد. اما پرسش من اين است: چرا خداداد و نيما و پندار عزيز به عنوان سمبل پيشتازان و گزارشگران فعال حال و آينده، پيشتاز دفاع از نژاد و تاريخ و تبار و گذشته اند؟

دوستان خوبم

بياييد يک مساله را کاملا روشن ببينيم. مشکل ما با فيلم 300، نشان دادن چهره ای نادرست از نژاد ايرانی و خشايارشا و سربازانش نيست. اگر فيلم ديگری همين امروز به جای "چهره ای نادرست" از خشايارشا و سپاهش، "چهره ای درست" از نادرشاه و سپاهش و قتل عام و کشتار هزاران نفر در کشورگشايی اش به هند و غارت منابع و به غنيمت گرفتن تخت طاووس و کوه نور و دريای نور نشان می داد، با ديدن آن همه خشونت از پادشاهی ايرانی، به همين اندازه از لحاظ تبار و نژاد دچار سرخوردگی می شديم. مشکل امروز ما با 300، مشکل حقيقت نيست ...

دوستان عزيزم

به تبليغات فرهنگی هاليوودی و غربی بر ضد شرق و فرهنگهای ديگر اشاره می کنيد. باور کنيد غربيها با روشن کردن تلويزيون و مشاهده "صحبتهای واقعی" رئيس جمهورهای شرقی، رهبران غارنشين تروريست شرقی و نامه های بمبگذاران شرقی، تصوير ذهنی امروز خودشون از شرق را پيدا کرده اند، نه تماشای پياده نظامهای سپاهيان خشايارشا ...

دوستان خوبم

از روز اول در نام دامنه ام Persian را ذکر کردم و هر جای دنيا که باشم به اون وفادارم، اما نه مايلم به دليل وابستگی نژادم به خشايارشا هخامنشی سرافراز باشم، و نه مايلم به دليل وابستگی تبارم به نادرشاه افشار احساس سرافکندگی کنم. به کورش و اینشتین نه به دليل ايرانی بودن و يهودی بودنشان که به دليل انسان بودنشان افتخار می کنم و برای ايرانيان و يهوديانی که کوروش و اینشتین را جزئی از متعلقات هويتی خودشان می ببيند ابراز تاسف می کنم.

دوستان عزيزم

بازی نژاد و تبار و تاريخ، مدتی است که در دنيا به پايان رسيده. بازی امروز بازی ساخت و پيشرفت و آينده است. در همون لحظاتی که ما به شدت نگران حفظ نام خليج فارس بر روی اسکناسها و بزرگراههای خودمون هستيم، افرادی آنسوی آب، شب و روز مشغول ساختن لوور خليج فارس، گوگنهايم خليج فارس و ونيز خليج فارس هستند. ای کاش خدادادها، نيماها و پندارهای ايران را هم به جای تلاش برای حفظ تاريخ و تبار و هويت و نژاد، پيشتاز ساخت و پيشرفت می ديديم....


در هر مسيری که برای پيشرفت ايران در پيش می گيريد بهترينها را برای شما آرزو دارم.

خواننده هميشگی وبلاگهای خوب شما،
-سلمان


بازتابها و بعضی مطالب دوستان
- من و بمب؟؟، خداداد
- نامه‌ای از یک بمب گذار، نيما
- مای ايرانی و یک دنيا، پژمان
- يادداشت سيبستانی
- و اما فیلم سیصد...، بلوط


19
اسفند
1385



© 2001 - 2010