ولی واقعا چه ارتباطی بين اين اتفاقات مختلف وجود داره؟ در اون اتفاق وبلاگی-خانوادگی ، مادری به حکم قانون داره از فرزندانش جدا می شه. در اون اتفاق سياسی-اجتماعی ، نويسنده ای که به حکم قانون در زندان هست ، جان خودش را داره از دست می ده. در اون اتفاق تکنولوژی-بيزنسی ، قانون برای دهها شرکت سرويس دهنده ارتباطات تلفنی (اين کارتهای تلفن که سالها می خريديم و به خارج زنگ می زديم) در حال تغييره: تمام اين شرکتها بايد مجوز جديدی از مخابرات دريافت کنند ، مبلغ 2.5 ميليون دلار تعهد بانکی و 2 ميليون دلار هزينه سرويس دهی به مخابرات پرداخت کنند و کل بيزنس مدل چند ساله خودشون را تغيير دهند. با اين قانون خيلی هاشون به طور کل تعطيل خواهند شد و مصرف کنندگان نهايی هم احتمالا قيمتهای کاملا جديدی را تجربه خواهند کرد. .... درسهای کوچک زيادی از اين ماجراها می شه گرفت. مثلا اهميت media ... (در هزار روز گذشته ، هزاران مادر از هزاران بچه خودشون جدا شدند اما چون مثل نوشی به media "وبلاگ" دسترسی نداشتند کسی از حالشون با خبر نشد. يا گنجی 30 روز در اعتصاب بود اما تا از طريق media "تصوير" چهره اش را نديديم عمق فاجعه را نفهميديم ، يا در مورد اون شرکتها چون هيچ جا در مورد ماجرا تحليلی منتشر نشده چيزی در موردش نمی دونيم) اما به جای گرفتن درسهای مختلف ، فقط بيا راجع به دو تا نکته بيشتر فکر کنيم: "توجه به اولويتها" و "واقع بينی" ...
خبرها را مرور کن: "قانون مادری را از بچه هايش جدا کرد". "نويسنده ای مطابق قانون در زندانه". "قانون شرکتهای VoIP تغيير کرد". .... اين "قانون" "قانون" تو را به ياد چه کسی می اندازه؟ در مورد اون خاتمی دوست داشتنی بارها نوشتند که قدرت اجرايی نداشت اما تئوريسين خوبی بود ... الان حوصله حرف زدن در مورد تئوريهای خاتمی را نداريم اما يک چيز مشخصه: 8 سال اشتباه تئوريک او بر اولويت دادن به تئوری "قانونگرايی" به جای دهها اولويت تئوريک ديگه ، خطايی بود که نوشی ها ، گنجی ها ، و شرکتها سالهای سال تاوان اون را پرداخت خواهند کرد ... پس به عنوان نکته اول بيا ديگه هيچ وقت "اولويتها" را قاطی نکنيم. .... اما نکته دوم "واقع بينی" است. اگه دقت کرده باشی خيلی جالبه که در بحثهای پيشرفت و دموکراسی خيلی زود خودمون را با پروتستانتيزم اروپا و انقلاب فرانسه و روشنگری غرب و اين ماجراها مقايسه می کنيم. داشتن هدف بزرگ البته ارزشمنده اما واقع بينی و توجه به دور و بر خودمون هم لازمه: پنج تا مدار و نصف النهار اين طرفتر و اون طرفتر و بالا تر و پايين تر خودت را نگاه کن: زن در کجای اين منطقه حتی به نيمی از حقوق خودش رسيده؟ متفکر و روشنفکردر کجای اين منطقه به حقوق خودش رسيده؟ شرکتها در کجای اين منطقه می تونند آزادانه سرويس دهی کنند؟ ... می شه بر اين شانس تاريخی-جغرافيايی خودمون لعنت بفرستيم ، تحملش کنيم ، فراموشش کنيم يا ازش فرار کنيم ،اما در تصميم گيريهای شخصی زندگيمون چاره ای نداريم جز اينکه واقع بين باشيم و بپذيريمش ...
... انسانهايی در حال زجر کشيدن هستند ... براشون دعا می کنيم ...


